حاج ملا هادي السبزواري
276
شرح مثنوى
به اوج جبروت روح پرواز كند . ( ( 944 ) ) شرط من جا بالحسن نى كردن است * بل حسن را سوى حضرت بردن است ن 244 22 - ك 93 33 شرط مَن جاءَ بالحَسَنِ : فَلَه عَشرُ أمثالُها ( 1 ) نى : همين نيكو كردن است : يعنى نه بدون شرط است . پس كلام كنايه از بىشرطى است ، چه اشتراط شىء بنفسه جايز نيست . بل حسن را : يعنى قصد قربت محض مىخواهد . و قصد قربت محض هم معرفت مىخواهد ، كه بىمعرفت ، قصد قربت نشود . ( ( 945 ) ) جوهرى دارى ز انسان يا خرى * اين عرضها كه فنا شد چون برى ن 245 1 - ك 93 34 يا خرى : يعنى يا خورشيدى دارى . مراد مقام عالى و اعلى باشد . و مىشود « تاجرى » به معنى بازرگانى باشد . و مىشود « يا حرى » منادى باشد ، اى لايق . ( ( 946 ) ) اين عرضهاى نماز و روزه را * چون كه لا يبقى زمانين انتفى ن 245 2 - ك 93 34 چون كه لا يبقى : اشارت است به طريقهء اشاعره كه مىگويند : العرض لا يبقى زمانين . ( ( 947 ) ) نقل نتوان كرد مر اعراض را * ليك از جوهر برند امراض را ن 245 3 - ك 93 35 نقل نتوان : اشارت است به مطلب ديگر كه : العرض لا ينتقل من موضوع الى موضوع . ( ( 958 ) ) گفت شاها بىقنوط عقل نيست * گر تو فرمايى عرض را نقل نيست ن 245 14 - ك 93 40 قنوط : يأس و نوميدى . ( ( 959 ) ) پادشاها جز كه يأس بنده نيست * هر عرض كان رفت باز آينده نيست ن 245 15 - ك 93 41 هر عرض كان رفت : يعنى اينكه فرمايى هر عرض . . . ، پس بايد دانست كه اين عرضها ، كه حركات و سكنات و اقوال و نيّات باشند چون تكرار يافت ، جوهرى مىشوند از براى نفس ، و ملكات مىشوند . و ملكات ، ملكها مىشوند يا شياطين ، كه ملتذ باشد انسان يا متألَّم به منادمت و مصاحبت آنها ، و همچنين ساير مرغوبات و مبغوضات از اين اعراض . و تكرار و اصرار اينها متجسّم و متجوهر و متقرّر خواهد شد . و در اخبار مروى است كه : فِى الجَنَّةِ قيعانٌ غرّاسُها قَولُ المُؤمِنِ : سُبحانَ الله وَالحَمدُ لِلَّه ( 2 ) .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 106 . . ( 2 ) ترمذى 58 . .